الفيض الكاشاني
461
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
، « 74 » مىفرمايد : مردم از تو مىخواهند و تو را معذور نمىدارند ، هر گاه همهء مالى را كه نزد تو است ببخشى پس از آن افسوس مال را خواهى خورد . اينها احاديث پيامبر ( ص ) است كه كتاب خدا آنها را تأييد مىكند و مؤمنان كتاب الهى را تصديق دارند . به ابو بكر در هنگام مرگش گفته شد : وصيّت كن ، پاسخ داد : به پنج يك وصيّت مىكنم و پنج يك زياد است ، خداوند به پنج يك رضايت داده و من هم به پنج يك وصيّت مىكنم در حالى كه خداوند براى او به هنگام مرگش [ اختيار وصيّت در ] ثلث مالش را قرار داده بود ، و اگر مىدانست كه ثلث برايش بهتر است همين را وصيّت مىكرد . سپس كسى را كه شما پس از او به فضل و زهد مىشناسيد سلمان فارسى رضى اللّه عنه و ابوذر رحمة اللّه عليه است . امّا سلمان وقتى عطاى خود را مىگرفت قوت سال خود را تا زمانى كه عطاى سال آينده برسد بر مىداشت ، به او گفته شد : اى ابا عبد اللّه ! تو با همهء زهدى كه دارى اين كار را مىكنى ؟ در حالى كه شايد امروز يا فردا بميرى ، پاسخ او اين بود : شما را چه مىشود كه همان گونه كه بر فناى من بيم داريد به بقاى من اميد نداريد . اى نادانها آيا نمىدانيد كه نفس هر گاه به چيزى كه بتواند با آن زندگى كند اطمينان نداشته باشد در اداى طاعات سست و ضعيف مىشود ، و هنگامى كه آن را يافت مطمئنّ و قويدل مىگردد . امّا ابوذر كه خداوند از او خشنود باد شتران و گوسفندان چندى داشت كه آنها را مىدوشيد . و وقتى عائلهاش خواهان گوشت مىشدند گوسفندى براى آنها سر مىبريد ، و اگر مهمانى بر او وارد مىشد يا سقّايانى را كه با او بودند نيازمند مىديد به اندازهاى كه اشتهاى آنها را به گوشت فرو نشاند شتر و يا از گوسفندان مىكشت و ميان آنها تقسيم مىكرد و خودش به اندازهء يكى از آنان نه زيادتر گوشت برمىداشت ، و چه كسى از آنان
--> ( 74 ) اسراء / 31 : هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن ( و انفاق و بخشش را ترك مكن ) و بيش از حدّ آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى . ( اين عبارت مثل است براى خوددارى بخيل و اعطاى مسرف و امر به ميانهروى كه حدّ وسط اين دو مىباشد ) فتقعد ملوما يعنى : هر گاه از حدّ اعتدال خارج شوى در پيشگاه خداوند ناپسند بوده و در نزد مردم مورد سرزنش قرار مىگيرى ، زيرا آن كه محتاج است مىگويد : فلانى را داد و مرا محروم كرد . و آن كه نيازى ندارد مىگويد : فلانى داراى تدبير معاش نيست ، و اگر بخواهى در پيش خود استدلال كنى از آنچه كردهاى دچار افسوس و پشيمانى مىشوى و يا دستت بكلّى خالى و چيزى را در اختيار ندارى .